سرور ارجمند سلام
از «انجام کار درست» تا «درست انجام دادن کار»
بازخوانی جامعهشناختی حکمرانی در اتحادیه و اتاق های اصناف
یاداشتی از مجتبی جعفری
(دکتری تخصصی جامعهشناسی و کارشناس ارشد مدیریت )
بخش پایانی
جمعبندی؛ پرسش اصلی حکمرانی چیست؟
در بخش پنجم، بحث از سطح سازوکارهای درونسازمانی فراتر رفت و نشان داده شد که عملکرد اتحادیه ها و اتاق های اصناف را نمیتوان صرفاً با سرعت عملیات، کاهش هزینهها یا شاخصهای مالی ارزیابی کرد. اتحادیه و در سطح کلان اتاق اصناف، عنوان یک نهاد اقتصادی و اجتماعی، در کنار خلق ارزش اقتصادی، در شکلگیری اعتماد، اعتبار نهادی و ارزش اجتماعی نیز نقش دارد.
اکنون در بخش پایانی، میتوان مجموعه این مباحث را در یک چارچوب منسجم کنار یکدیگر قرار داد و به پرسش اصلی بازگشت: حکمرانی مطلوب، دقیقاً چه چیزی را باید تضمین کند؟
از کارایی تا اثربخشی؛ مسئله از کجا آغاز میشود؟
بازخوانی جامعهشناختی مفاهیم مطرحشده در کتاب راوال و پیوند آن با موضوع مدیریت تطبیق در اتحادیه نشان میدهد که حکمرانی سازمانی را نمیتوان صرفاً به مجموعهای از ساختارها، مقررات و کنترلها تقلیل داد.
نخست، تمایز میان اثربخشی (Effectiveness) و کارایی (Efficiency) نشان میدهد که سازمان باید هم به انتخاب هدف و مسیر مناسب توجه کند و هم به کیفیت و صرفه اجرای آن.
به بیان ساده، اثربخشی بیشتر به این پرسش مربوط است که آیا سازمان در مسیر هدف درست حرکت میکند و کار درست را انتخاب کرده است؛ در حالی که کارایی بیشتر به این پرسش مربوط میشود که آیا آن کار با کیفیت، دقت و استفاده مناسب از منابع انجام میشود.
بنابراین، «انجام کار درست» و «درست انجام دادن کار» دو مسئله متفاوت اما مکملاند.
ممکن است سازمانی کاری را با بالاترین سطح کارایی انجام دهد، اما آن کار از ابتدا انتخاب مناسبی نبوده باشد. در چنین شرایطی، کارایی بالا نمیتواند فقدان اثربخشی را جبران کند.
از همینرو، یکی از وظایف اساسی حکمرانی آن است که پیش از پرسش درباره کیفیت اجرا، درباره درستی انتخاب نیز پرسش کند.
چهار دیدگاه جامعهشناختی و یک مسئله مشترک
در طول این یادداشت، چهار دیدگاه جامعهشناختی برای فهم عمیقتر حکمرانی در اتحادیه ها و اتاق های اصناف، مورد استفاده قرار گرفت.
آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) به ما یادآوری میکند که سازمانهای مدرن باید از ظرفیت بازاندیشی (Reflexivity) برخوردار باشند. تصمیمهای گذشته نباید بدون توجه به اطلاعات جدید و تغییر شرایط، بهصورت خودکار ادامه پیدا کنند. سازمان باید بتواند درباره تصمیمها، عملکرد و پیامدهای خود دوباره بیندیشد.
همچنین مفهوم اعتماد به نظامهای انتزاعی (Trust in Abstract Systems) در اندیشه گیدنز نشان میدهد که اعتماد، یکی از پایههای مهم رابطه میان شهروندان و نهادهای مدرن است، بنابراین بخشی از رابطه او با سازمان بر اعتماد استوار است.
مانوئل کاستلز (Manuel Castells) نشان میدهد که سازمانها در جامعه شبکهای دیگر در مرزهای سنتی خود محصور نیستند. اتحادیه در شبکهای از مشتریان، کارکنان، دادهها، فناوریها، فینتکها و نهادهای مختلف فعالیت میکند. بنابراین، تصمیم یک اتحادیه میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای سازمان داشته باشد.
هارتموت رزا (Hartmut Rosa) نیز با مفهوم شتاب اجتماعی (Social Acceleration) توجه ما را به افزایش سرعت تغییر، ارتباط و تصمیمگیری جلب میکند. این وضعیت ضرورت ایجاد تعادل میان چابکی سازمانی (Organizational Agility) و بازاندیشی نهادی (Institutional Reflexivity) را برجسته میسازد.
در نهایت، جفری الکساندر (Jeffrey C. Alexander) امکان توجه بیشتر به نقش فرهنگ و روابط اجتماعی در شکلگیری اعتماد و اعتبار را فراهم میکند. بر این اساس، حکمرانی فقط در ساختارهای رسمی و مقررات خلاصه نمیشود؛ بلکه فرهنگ سازمانی و کیفیت رفتار حرفهای نیز اهمیت دارد.
با وجود تفاوت این دیدگاهها، یک نقطه مشترک میان آنها قابل مشاهده است:
سازمان موفق فقط سازمانی نیست که کارها را انجام میدهد؛ بلکه سازمانی است که درباره چرایی، کیفیت، پیامد و معنای اقدامات خود نیز میاندیشد.
مشاوره، نظارت و تطبیق؛ سه ظرفیت مکمل حکمرانی
در چارچوب مطرحشده در این یادداشت، مشاوره (Advisory)، نظارت (Monitoring) و تطبیق (Compliance) را میتوان سه ظرفیت مکمل در حکمرانی سازمانی دانست.
مشاوره به سازمان کمک میکند مسئله را بهتر ببیند، گزینههای بیشتری را بررسی کند و کیفیت تشخیص خود را افزایش دهد.
نظارت کمک میکند عملکرد، ریسک، انحراف و پیامدهای تصمیمها مورد ارزیابی قرار گیرد و پاسخگویی تقویت شود.
تطبیق نیز کمک میکند فعالیتهای سازمان در چارچوب قوانین، مقررات، استانداردها و الزامات حرفهای قرار داشته باشد.
🖌مجتبی جعفری /استاد دانشگاه
